تبليغاتX


مکتوبات - قول باران

جمعه 15 آذر1387

قول باران

 بیا زیر باران بیا جان بگیریم

کمی بوی نم بوی انسان بگیریم

نفس هایمان کاش در هم بریزد

و ما از نفس های هم جان بگیریم

بیا حس برفی و یخ بستگی را

شبی از فضای زمستان بگیریم

خدا مانده پشت علف های سهراب

بیا از خدا قول باران بگیریم

بیا وحشت ضربه های تبر را

شبی از تبار درختان بگیریم

سراغاز اگر چه قشنگ و عمیق است

مبادا غریبانه پایان بگیریم

احتمالن برای بسیاری از دوستانم غزلی که در سال ۸۰ سرودم تازگی ندارد اما کامنت دوستی مرا به روزی برد که این غزل را در ششمین کنگره ی شعر جوان خواندم و دکتر امین پور عزیز همان روز به من گفت که این غزلم را دوست می دارد و من از خوشحالی بال دراوردم. حالا پس از گذشت هفت سال، دوستی به نام "امیر" کامنتی با این محتوا برایم گذاشته است: سلام خانم اکبری. به طور اتفاقی شاعر شعری را که چندین سال پیش در کتابی خوانده ام در این وبلاگ دیدم. چند سال پیش یک کلیپ کوتاه ساختم از شعرتان: کلیپ قول باران

آقای امیر به خاطر کار قشنگتان از شما ممنونم. انصافن کلیپ زیبایی است و برای من به زیبایی خاطره خوش آن روز...

سعید داوودی هم دوست تازه ای است که مدتی پیش، پس از پیدا کردنم در دنیای مجازی ایمیل زد و عذرخواهی کرد از این که برای نام وبلاگش از مطلع این غزل استفاده کرده. که البته نیازی به عذرخواهی نبود و باعث خوشحالی من است.    

 


16:37 | طلیعه اکبری |