شعر 19
بالاخره مکتوبات بعد از حدود چهار ماه به روز شد. از تمام دوستانم که در طول این مدت با من همراهی کردند صمیمانه تشکر می کنم.
این ثانیه های عزیز
هنوز ظهر نشده
به دیوار که می رسم
مه صورتم را لیس زده
چنگ انداخته لای موهام
دکمه بالایی پیراهنم را باز کرده
چنگ انداخته توی گردنم
انگار تویی
می دانم ساعت هفت است
داری می روی سر کار
می دانم
ولی
دست انداخته ای توی گردنم
هی قلقلکم می دهی
ریسه می روم
لیز می خورم
می روم توی مه
خیس می شوم
مه لبم را لیس می زند
انگشت های تو را لیس
دستت از توی یقه ام درآمد
لابد باز دی سی شدی
ساعت مگر چند است؟
می دانی؟
تا به حال روی هیچ دیواری قدم نزده ایم؟
می دا
لاله زار؟
نه
باغ سپهسالار؟
نه
نوفل لوشاتو؟
نه
ببین
تنهایی دارم روی دیوار قدم می زنم
روی دیوار
مه چشم هایم را پر کرده
دهانم را پر
دست هایت کو؟
کجایی تو؟
مه
لعنت به این ثانیه ها
الان آن جا ساعت چند است؟
این ثانیه ها
دیوانه ام کردند
دست انداخته اند روی شقیقه هام
هی فشار می دهند
فشار می دهند
فشار
دی سی هم نمی شوند
اگر این مه بگذارد
این چهار ساعت اختلاف بین من و تو
...
انگار هنوز غروب نشده
تقریبا روی دیوار می دوم
هنوز غروب نشده
غروب نشده
به این ثانیه های عزیز فکر می کنم
به اولین پرواز
و به فردا
فردا
پیش از آن که از خواب بیدار شده باشی
من آن جا خواهم بود
پکن- ۵ جولای ۲۰۰۷
10:54 | طلیعه اکبری |
