شعر 18
تابستان شب نیمهی رویا
شراب
طعم تو را میدهد
لا به لای بوسهها
لا به لای بوسهها
لا به لای
لا به
لا
ی
بوسهها
مست میشوم و آخر سر
در آغوش تو
آ
غو
ش
تو
مستی اما تقصیر شراب نیست
گمانم
طعم گس آغوش توست
در کشاکش تبآلودهی تابستان و
عقربههای تنبل
که هی کش میآیند و
نفس نفس
و جان کندن پنکهی بزرگ سقفی
که دست انداخته به گردن سقف و
من به گردن تو
که هی چرخ میخورم و
چرخ میخوریم و
18:22 | طلیعه اکبری |
