شعر 1
بهانه تکرار شعر۱ : نیازی به فکر کردن نیست. این شعر دقیقن اولین شعریست که پس ازگذشت یک سال از سرودن آخرین غزلم (شعر۲)، نوشته شد و از آنجا که در میان شعرهایم علاقه خاصی به آن دارم دوست دارم نظر دوستانم را درباره آن بدانم .
دوئل
دور می شوی از من
... مثل زنی که
دور می شوم از تو
...مثل زنی که
دور می شویم از هم
مثل زنی که دوستش داریم
دور و دورتر که می شویم
بر که می گردیم
دو گلوله ما را به هم نزدیک می کند
و آن طرف تر
زنی که از ما
دور و دور و دورتر
می
( تصویر شعر باید جایی باشد در پس زمینه یا ادامه مطلب خودش شعری باشد )
ادامه مطلب
14:1 | طلیعه اکبری
|
شعر13
همکار

کنار من،
روی تخت،
آرام دراز کشیده است
و سینه اش
آرام آرام
بالا و پایین می رود
درست همین دیشب بود
مرا به همسرش معرفی کرد
اما
کدام زنی باور می کند
مردی
همکاری به این زیبایی داشته باشد؟
13:38 | طلیعه اکبری
|
شعر12
یک گلوله کاموا
در ابتدای این شعر،
درست همین جا،
روی همین صفحه،
همین خط،
زنی نشسته است
و برای زمستان این شعر پولوور می بافد
و فکر می کند
به اینکه پولوور به تن این شعر اندازه می شود؟
به اینکه نخ کاموا به انتهای شعر می رسد؟
در انتهای این شعر،
درست همین جا،
روی همین صفحه،
همین خط،
زنی دراز کشیده است
زنی با پولووری نیمه کاره
و یک گلوله کاموا
که به انتهای شعر می رسد
و نقطه می شود.
11:30 | طلیعه اکبری
|
شعر9
زنی که شوهرش را دوست نداشت

پیانو را دیده ای ؟
پیانوی "جین کمپیون" را می گویم
من هم پیانو می زنم
با انگشت آهنی
من هم ...
12:39 | طلیعه اکبری
|
شعر8
کارون
دکمه هایم را یکی یکی باز می کنم
و تنم را در کارون می شویم
باد، دست درازی می کند
دور کمرم می پیچد
و البته کمی خیس می شود
آفتاب نزده تا گردن در کارون فرو می روم
ماهی ها پوست شورم را لیس می زنند
کارون حواسش پرت می شود
پی دختری که باد
لباس هایش را با خود می برد
پی دختری که با خود می برد
و ماهی گیران دست خالی به خانه هاشان باز می گردند.

14:3 | طلیعه اکبری
|
شعر7
تقدیم به "استفن دالدری"
ویرجینیا ولف 
جیب هایم را پر از سنگ می کنم
و در عمیق ترین آب های جهان فرو می روم.

13:51 | طلیعه اکبری
|