شعر6
...
تو همین رو به رو نشسته ای
که باد می آید
از دو سوی صورت گر گرفته ام
این موهای لجوج را
همراه شاخه های بلند یاس
که هنوز به دست هایم نرسیده اند
کنار میزند
که باغبان سر می رسد
در چشم های قهوه ای ام
و تو
چندان بی تفاوت
همین رو به رو
نشسته ای
عطر زنی را
پیچیده لا به لای همه سطرهای این کتاب
این کتاب کاهی کهنه
هی ورق می زنی
مثل خیلی از کتاب های کاهی کهنه
برای همیشه می بندی.
16:12 | طلیعه اکبری
|
شعر5
...
دلم برای تمشک تنگ شده
و دود سیگارت،
که شبیه من است.
اگرچه من ، میان انگشت هایت،
ولی نبوسیده دود شدم.
13:16 | طلیعه اکبری
|
شعر4
...

معلوم است این روزها تو کجایی؟
اصلن از تو خبری نیست
وقتی مرا می بوسی
11:32 | طلیعه اکبری
|
شعر3
فال
از فنجان من بیرون برو
از فنجان من...
از...
مهم نیست من در فنجان بعدی
تو را سر می کشم.
11:26 | طلیعه اکبری
|
شعر 2
دیوار و دار و باد
اینجا نشسته ام در انتظار و باد
برده است از سرم بوی بهار و باد
با خود مرا شبی آهسته می برد
در زیر یک وجب گرد و غبار و باد
فکرش نمی رسد من عاشق توام
خالی است دست من در این قمار و باد
پشت سرش مرا له کرد و جا گذاشت
آمیخت عاقبت با قار قار و باد
آنشب تو را گرفت از من و بعد تو
افتاده زندگی از اعتبار و باد
اینجا نشسته تا... حالا کنار من
چیزی نمانده جز دیوار و دار و باد
16:21 | طلیعه اکبری
|